عاشقانه ترین لحظه ها

...

دوستتتتتت دارم ایمان جون

[ جمعه دوم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 22:4 ] [ م.امینی ] [ ]


خوبه ما ادما جاي خدا نيستيم و الا دنيا بايد نابود ميشه اين همه ظلم اين همه بي توجهي از بنده هاش ميبينه باز وقتي صداش ميكني مث روز اول قبولت ميكنه تو گريه ميكني اون نوازشت ميكنه تغصه ميخوري اون ارومت ميكنه.

دلم گرفته از همه.بيشتراز هميشه احساس تنهايي ميكنم

بدترين احساسي كه فكر كني كسي كنارت نيست و اونايي هم كه هستن بهت ترحم ميكنن يا اينكه وا نمود ميكنن كنارت نيستن و يا اينكه بهت توجه دارن.

خسته ام خدا خسته ام صدامو ميشنوي يه روزايي داشتم تلاش ميكردم واسه اينكه موقعيتم جور بشه مادر بشم.داشتم تلاش ميكردم زندگيه ارومي داشته باشم.چقدر با اسم ايمان جون براي خودم دنياي بزرگي ساخته بودم چه روزايي بود چه شبايي كه تنها بودم و تا صبح از ترس تنهايي صدبار از خواب بيدار ميشدم چه شبايي كه به اميد ديدن ايمان صبح ميكردم چه ساعتهايي رو تو اداره به اميد ديدن ايمان ميگذروندم.اخه ايمان تو كه نميدوني من چه ها ميكردم تو دلم كه ساعت برسه به وقت ديدار.

بعد بيام خونه بگم من حال ندارم شام درست كنم توام بگي اي بابا تو كي شام درست كردي كه حالا حال نداري اشكال نداري سالاد ميخوريم.اما همه اينا خراب شد خراب شد سر يه اشتباه ،يه اشتباه ناخواسته.

يه پنهانكاري نه يه خيانت فقط يه پنهانكاري.

حالا ديگه از اين روزا خبري نيست ديگه اون خنده ها اون بچه بازيا اون سربسر گذاشتنا جاشون دادن به يه كابوس شبانه يه كابوسي كه فقط دوتا مرد توش هست يه تصوير تيره و سياه يكي ايمانه كه داره ميره و حتي بر نميگرده نگاهم كنه اون يكي نميدونم كيه شايد بابامه.

خدايا تو از دلم خبر داري خدايا تو از همه ساعتهاي تنهايي من خبر داري خدايا تو از همه لحظه لحظه بي كسي من خبر داري خدايا بگو من چي بودم خدايا بگو من چيكار كردم

خدايا داغونم تنهام خدايا برگشتم پشت سرم كسيو نميبينم.هيچكس كنارم نيست اما تو كنارم باش تو اميدم ب

[ سه شنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۴ ] [ 19:48 ] [ م.امینی ] [ ]


عاشقتم

دیالوگ قشنگی بود.

جدا موندن از کسی که دوستش داری!!!

جهنمی بزرگ تر از این تو زندگی میشناسی

[ دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۴ ] [ 22:32 ] [ م.امینی ] [ ]


میخواهمت

یه وقتایی ادما اشتباهای زیادی میکنن خیلی زیاد اشتباهات بزرگگگگگگ خیلی بزرگ

اونقدر که شاید دیگه جای بخخشی وجود نداشته.

من برات توضیح دادم حرفامو کامل اما با بی رحمی گفتی قلم خوبی داری و داستان سرا جالبی هستی باشه تو درست میگی اینا داستان اینا رمان هر چی تو میگی ولی تو به من بگو صداقت چیه راست میگی میگن داستان میگه دروغ میگه میگن دروغ میگن.

هی تو مرد نازنینم خودت میدونی که تا سرم روی شونه هات نباشه خوابم نمیبره تو که میدونی تا نگی جونم نمیتونم زندگی کنم.

تو که میدونی من تنهاترین امیدم تویی تو که میدونی من دیوونتم تو که میدونی من بی تو میمیرم پس نزار تو این دنیای کثیف تنها بمونم

[ دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۴ ] [ 21:51 ] [ م.امینی ] [ ]


....

بی معرفت.

باور کن دوستت دارم؟؟؟

[ سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 23:28 ] [ م.امینی ] [ ]


اسمان تنها عشقم

سلام

میگم چه حسه خوبیه وقتی سر عشقت رو شونه هات باشه گرمی نفسش رو گونه تو نوازش کنه....

وای چه حس خوبی دارم...............

چه حس قشنگ و ابدیه تو ترافیک گیر کنی اونوقت برگردی به راننده نگاه کنی و خدارو شکر کنی بخاطر وجود عشقت...

بعد تو دلت ازخدا بخوای که این جاد ه مقصد نداشته باشه و هی بری هی بری.

واییییییی تازه یه اهنگ زیبا برات بزاره و خودشم باهاش بخونه و یه جاهاییشو بلد نباشه بخونه و گیر کنه وسطش تازه دستتو بگیره و ببوسه هی ببوسه و تو از گرمیه لبش به اوج عشق برسی.

خدایا عشقمو مراقب باشیا من جز اون کسیو ندارم.


[ جمعه دوم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 0:51 ] [ م.امینی ] [ ]


عزیزم سلام

الان چند روزه ازت بی خبرم نه اینکه بی خبر باشم اما دیگه مث همیشه نیستیم.

مث همیشه عاشقانه با هم حرف نمیزنیم

چرا چرا؟

چرا کاری کردی که اینطوری بشه؟؟؟

چرا چرا کاری کردم که اینطوری بشه؟؟؟

تو میدونی چقدر سختمه چقدر عذاب میکشم از تکرار حرفایی که میدونم مقصرش خودم هستم چرا باز تکرارش میکنی؟

چرا انقد منو متهم به مرگ عشق میکنی

ایمان من داغونم برگرد....

برگرد کنارم باش برگرد پشت و پناهم باش

ایمان تو که میدونی من غیر از تو کسی و ندارم میدونی که من بی تو میمیرم..

ایمان دوستت دارم

[ شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ ] [ 19:31 ] [ م.امینی ] [ ]


عاشقتم ایمان

نه دیگر محال است تو را از دست بدهم ،

قید همه را به خاطر تو میزنم

قلبم را تا ابد به تو میدهم ، تو تنها مال منی ،

این را به همه نشان میدهم!

مگر میشود بی تو بود ،

آنگاه که تویی تنها بهانه برای بودنم!

وقتی که بودنم بسته به بودن تو است ،

این لحظه هم منتظر آمدن تو است ،

لحظه ای که بوی عطر تو می آید

از آنجایی که میبینمت تا آنجایی که به انتظارت نشسته ام

چیزی دیگر نمانده تا رسیدن به آرزوها ،

تا رسیدن به تویی که همیشه آرزوی زندگی ام بوده ای

هر که می آید به سراغم ،

سراغ تو را از آن میگیرم ، هر که مرا نگاه میکند ،

با نگاهم به دنبال تو میگردم …

و من چگونه به دیگران بگویم عاشق کسی دیگرم ،

تنها دلیل زنده بودنم کسی است

که همیشه بهانه ایست برای دلخوشی هایم…

خیالت راحت از اینکه هیچگاه تنهایت نمیگذارم ،

دلهره ای نداشته باش از اینکه اینجا تو را جا بگذارم ،

که غیر از این خودم جا میمانم و دنیا تمام میشود ،

همه اینها تبدیل به یک قصه ی بی فرجام میشود!

ای تو که با نگاهت میتابی بر من و قلبم جوانه میزند ،

و آن لحظه حرفهای عاشقانه میزند ،

و این من و این احساسات من ،

برای تویی که همیشه میمانی در دلم !

نه دیگر محال است تو را از یاد ببرم ،

همه را فراموش میکنم و تو را با خود میبرم ،

تا هم خودت و هم یادت همیشه با من باشند،

تا اگر لحظه ای در کنارم نبودی با یادت زنده باشم

ای تو که با احساساتم دیوانه میشوی ،

تو هم اینجاست که هم احساس با من میشوی ،

و آخر هم دلت با دلم و خودت با خودم همه با هم یکی میشویم


186.jpg

[ جمعه بیست و ششم مهر ۱۳۹۲ ] [ 13:27 ] [ م.امینی ] [ ]


می نویسم برای تو

مينويسم ، مينويسم از تو

تا تن كاغذ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

گريه اين گريه اگر بگذارد

با تو از روز ازل خواهم گفت

فتح معراج ازل كافي نيست

با تو از اوج غزل خواهم گفت

مينويسم ، همه ي هق هق تنهايي را

تا تو از هيچ ، به آرامش دريا برسي

تا تو در همهمه همراه سكوتم باشي

به حريم خلوت عشق ، تو تنها برسي

مي نويسم ، مي نويسم از تو

تا تن كاغذ من جا دارد ...

مي نويسم همه ي با تو نبودن ها را

تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببري

تا تو تكيه گاه امن خستگي ها باشي

تا مرا باز به ديدار خود من ببري

مينويسم ، مينويسم از تو ...

تا تن كاغذ من جا دارد

[ جمعه بیست و ششم مهر ۱۳۹۲ ] [ 13:25 ] [ م.امینی ] [ ]


بغض دلم...

بسته راهِ نفسم بغضُ

و دِلم شعلهِ وَر است

چون يتيمي كه بهِ او،

فُحشِ پدرداده كسي...

[ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 19:0 ] [ م.امینی ] [ ]


مرسی عزیزم

تو میگفتی هرجا باشم

تو هر شرایطی درکم میکنی

تو میگفتی حتی ازت جدا شم

تو باز میای فاصله رو کم میکنی. . .

[ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 19:0 ] [ م.امینی ] [ ]


دوستت دارم دیوونه

راستش را بخواهی

فاجعه ی رفتن "او" چیزی را تکان نداد ...

من هنوز چای می خورم ...

قدم می زنم ...هستم!

اما ... تلخ تر .... تنهاتر .... بی اعتمادتر ...

[ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 19:0 ] [ م.امینی ] [ ]


...

دردناک ترین جدایی ها

آنهایی هستند

که نه کسی گفت چرا و

نه کسی فهمید چرا !

[ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:59 ] [ م.امینی ] [ ]


دوستت دارم ایمانم

حکایت ما آدم ها حکایت کفشاییه که اگه جفت نباشند

هر کدومشون هر چقدر شیک باشند هر چقدر هم نو باشند

تا همیشه لنگه به لنگه اند کاش خدا وقتی آدم ها رو می آفرید

جفت هر کس رو باهاش می آفریدتا این همه آدمای لنگه به لنگه

زیر این سقف هابه اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…

[ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:59 ] [ م.امینی ] [ ]


ای خدا

باید خودم را ببرم خانه !

باید ببرم صورتش را بشویم…

ببرم دراز بکشد…

دلداریش بدهم ، که فکر نکند…

بگویم نگران نباش ، میگذرد…

باید خودم را ببرم بخوابد…

“من” خسته است …!

[ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:59 ] [ م.امینی ] [ ]


زخم بی درد

میدانی رفیق، درد دل نمیکنم

زخمی که از عصب بگذرد

دیگر درد ندارد!!


[ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:58 ] [ م.امینی ] [ ]


یا امام زمان

با همه لحن خوش آوایی ام

در به در کوچه تنهایی ام...

[ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:58 ] [ م.امینی ] [ ]


ای اجل مهلت

ای اَجَــل یک چنـد روزی

دور مـا را خط بکش

وعـده مـا عصــر

عاشـــورا کنــار قتــلگـاه ...

[ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:58 ] [ م.امینی ] [ ]


ای بابا

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ

ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ

ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧـــﺪ ...

[ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:58 ] [ م.امینی ] [ ]


پاییز

پاییز آمد اما باران نیامد ؛

شاید آسمان به معشوقش

رسیده است و دیگر دلش

نمیخواهد گریه کند...

[ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:57 ] [ م.امینی ] [ ]


دقیقا..

مهمترین چیزی که در زندگی آموختم:

"هیچکس شبیه حرف هایش نیست"...

[ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:57 ] [ م.امینی ] [ ]


من فقط واسه تو مینویسم ایمان

این روزها شبیه جودی ابوت شده ام

برای بابا لنگ درازی می نویسم که

نمی شناسمش ...

[ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:57 ] [ م.امینی ] [ ]


جا گذاشتم

جا گذاشته ام دلم را هر که یافت

مژدگانی اش تمام "زندگی ام"...

دوستت دارم ایمان

[ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:56 ] [ م.امینی ] [ ]


ای کاش....

شب که میشود...

شروع میشود...

ای کاش های من...!

[ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:56 ] [ م.امینی ] [ ]


کفه ترازو...

سالهاست این ترازوی

دو کفه تعادل ندارد ،

دست خالی و دل پر !

[ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:56 ] [ م.امینی ] [ ]


عشق یعنی...

عــشق اون نیست که وقـــتی

دیدیـــش دلـــت بلــرزه

عشـــق اونــه که وقـــتی

نمـــیــبینـیــــش دلـــت

میـــخواد کــــَـــنده شه ...

[ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:55 ] [ م.امینی ] [ ]


خیلی حرفه ها...

خیلی حـــــــرف است

وفـــــــــادار دســـــــــت هایی باشی ،

که یکبار هم لمســـــــشان نکرده ای…


[ جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 19:57 ] [ م.امینی ] [ ]


یادگاری

ببیـــــــن من هــــــــــم مثل خــــــیلی

از عاشـــــق ها از تو یـــــادگاری دارم

ولــــی یــــادگـــاری من با بقیه فــــرق دارد

یــادگـاری مــــن از تو دلی پر از درد اســـــت ...


[ جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 19:57 ] [ م.امینی ] [ ]


مادر زیبایم

مردانگی کودک را از سرخی زخمان

دستان او یافتم که معلم به خاطر

درس نخواندنش او را با چوب گردو زده بود

غافل از اینکه کودک تمام روز را برای خرید

دوای مادر مریضش خانه های مردم را نظافت

میکرد و نمیخواست کسی متوجه

بیماری مادرش شود...


[ جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 19:56 ] [ م.امینی ] [ ]


پای برهنه...

پاهایم برهنه است!!

کفشهایم را کسی برداشت

که قرار بود سالها با من"بماند"...


[ جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 19:56 ] [ م.امینی ] [ ]